در سالهای دور در عالم معنای شمارگان ، اعداد طبیعی در کنار یکدیگر مینشستند و خدای بینهایت را میپرستیدند .
مدتی گذشت و از دنیای عدم ، صفر به همپرسگی اعداد آمد . همگی برای دیدن این موجود ناچیز جمع میشدند و از همنشینی با ناکسان ناچیز لذت میبردند و به هیچ افتخار میکردند .
همگی با صفر درآمیختند و جمع گردیدند و فزون میشدند و روزگار در عشرت و ناهشیاری و غفلت میگذراندند ، تا روزی که از دنیای عدم ، اعداد منفی بر آنان حمله ور گشتند ، با خدایی جدید . بینهایت منفی .
منفیان ، دهکده وجود را به خاک و خون میکشیدند ، هر کسی که به آنان میپوست را امان میدادند و دیگران را میکشتند ؛ ضربگاه ها را تخریب، مزارع تقسیم را شور و دفاتر جمع و منها را میسوزاندند .
یک مغرور ، یک خودبین ، یکی یکدانه در خانه محقر خودش نشسته بود و به سکه هایی که یکی یکی جمع کرده بود مینگرید ؛ که ناگاه سنگ تفریقی که از منجنیق منفیان بر سرش افتاد . خانه اش خراب شد و ناچیز گشت .
یک خود را میدید که دیگر بهایی نداشت . از نظرش دیگر با صفر تفاوتی نداشت ؛ کسانی که با افراد ناچیز همنشینی کنند ، دیر یا زود هم رده آنها میشوند .
آنها نتیجه طبیعی اعمال خود را میدیدند ؛ اینجا بود که یک بالاخره خود را شناخت . یکی بود ، و با دو به درگاه خدای بینهایت دست به دعا برداشتند .
خدای بینهایت ، از سر لطف و رحمت ، نگاهی به آنها انداخت و توان و جذر را در هم درآمیخت و قادر مطلق را بر آنها نازل کرد .
قادر مطلق در میان منفیان میگشت از افق تا کرانه اعداد حقیقی را از منفیان میکشت و سر و از پایشان میکرد . هیچکدام از شمارگان بدهکار را یارای مقابله با قادر مطلق نبود . منفی پنج ، سنگی بر قادر مطلق انداخت ؛ ناگاه سنگ سیاره ای شد و بر پیکر چاق منفی پنج فرود آمد .
این گونه شد که منفی یک به دنبال چاره ای اندیشید . او به جادوی و سحر روی آورد و به درگاه بینهایت منفی خودش را قربانی افراطی کرد . رادیکالی بر سر خود فرود آورد و از دنیای بی منطق ، پای شیاطین مجازی را به جهان اعداد باز کرد .
او از این کارش پشیمان خواهد شد .
سوشیانس
1405/3/23